آنگونه که من بودم ​​​​​​​(2)

مقالات وبلاگی مرتبط

مقالات دکتر غلام زاده

کتاب‌های مرتبط

مقالات وبلاگی مرتبط

آنگونه که من بودم 
(خاطرات مدیریت درحوزه منابع انسانی) 
تالیف:   داوود برگ ریزان 
________
پس از پایان سالهای جنگ، زیر ساختها مهیا بود تا چرخهای تولید بحرکت درآید
و رشد و توسعه آغاز شود.بخاطر دارم در محدوده سالهای 75 تا 79،  در شرکت ایران خودرو حدود ده هزار نفر نیرو بکار گرفته شدند تا دور جدیدی از حیاط و بالندگی در شرکت آغاز شود.
همه روزه شاهد صفهای طولانی از نیروهای متقاضی کار بودیم که بصورت گروهی جذب شرکت میشدند. در رده کارگری پس از انجام تست هوش و معاینات پزشکی، مصاحبه حضوری نیز انجام میشد که البته از معیارهای علمی
و اصولی فاصله داشت و معمولا به ارزیابی ظاهری از نیرو بسنده میشد.
مصاحبه با نیروهای کارگری بعهده رییس ما بود که آنروز من تصادفا در دفترشان حاضر بودم. صف نیروها به نوبت داخل 
دفتر میشدند و پس از مصاحبه ایی کوتاه،  قبول یا رد میشدند. یکی از این متقاضیان،کتش را روی دستش انداخته و به سوالات رییس پاسخ میداد. رییس کنجکاو شد و از او خواست تا دستش را نشان دهد. وقتی کتش را برداشت آنچه دیدیم دست شکسته اش بود که تا بالای بازو در گچ بود.  شکستگی آنچنان بود که 
پنجه دستش با استندهای پزشکی مهار شده و نشان از یک ضایعه شدید میداد.
رییس گفتند با این وضع امکان جذب شما وجود ندارد. فرد مذکور التماس کنان گفت چند روز پیش با موتور تصادف داشته ام و دستم بزودی خوب خواهد شد لطفا کمکم کنید و اجازه بدهید جذب شوم.  رییسم بمن نگاه کردند و با دلسوزی و البته بشرط آنکه این نیرو در اداره من بکار گرفته شود با جذب او موافقت کردند. چند روز بعد و پس از تکمیل پرونده، این نیروی ناقص آمد اداره تحت 
سرپرستی من. او را به سرپرستان معرفی کردم و شرایطش را شرح دادم. سرپرستان حق داشتند بمن اعتراض کنند که اگر افزایش تولید میخواهید نیروی یکدست به چه درد ما میخورد؟
راست هم میگفتند اما بهر حال و طبق معمول حرف رییس پیش رفت و او مشغول شد. آنروزها ما علاوه بر خط 
تولید، باصطلاح وسط خط هم داشتیم که در آن بعضی از قطعات مثل سپر یا جلو داشبورد و... بطور کامل مونتاژ شده و آنگاه قطعه کامل بر روی خودرو نصب میشد.(در حال حاضر عموم پیش مونتاژها به شرکتهای مادر منتقل شده و وضعیت سابق تغییر کرده است.)
وسط خط مخصوص نیروهای ناتوان شامل مصدومین، پیرمردها و از این دست بود و ما حالا یک نیروی جوان و تازه استخدام را در آن بکار گرفته بودیم!
شش ماه بدین منوال گذشت.یک روز  سرپرست خط آمد و اجازه خواست تا آن نیرو را به خط تولید منتقل کند. با او بیش از حد همراهی شده بود. باز هم گفتم کاری به او بدهید که برای انجامش 
به مشکل نخورد. سرپرست گفت برای انتقال بدنه از خط رنگ به مونتاژ، یک نفر نیرو در نظر گرفته شده که حتی با فشار تنه هم میشود اینکار را انجام داد و نباید مشکلی باشد.( بعدها این قسمت اتوماتیک شد و نیازی به هل دادن بدنه نبود.) موافقت کردم و مدتی از این موضوع گذشت.شاید حدود دو یا سه ماه. یک روز در دفتر کارم بودم که همین کارگر آمد و خیلی صریح بمن گفت:
آقای مهندس دست من به دلیل کار در خط تولید  آسیب دیده و از کار افتاده شده ام لطفا مرا به درمانگاه معرفی کنید!!
با تعجب به او نگاه کردم و یادآوری آنکه
در چه وضعیتی او را جذب و شش ماه هم با او مدارا کرده ایم. 
او نگاهم میکرد و گویا فراموش کرده بود که من در تمام مدت اشتغالش، بصورتی کامل در جریان کار او بوده ام.
به او گفتم بنظرم در گروه افرادی هستی که میتوانی نمک بخوری و نمکدان بشکنی. یعنی میخواهی با چند ماه کار 
در شرکت یک عمر وبال شرکت باشی؟
با اطمینان نامه اخراج او را تنظیم و حسب رویه معمول او را به کارگزینی معرفی کردم.
چند روز بعد رییس کارگزینی که از من 
چنین نامه هایی ندیده بود بمن زنگ  زدند و از چند و چون ماجرا پرسیدند.
موضوع را برایشان شرح دادم و ایشان 
نیز حکم اخراج او را صادر کردند.
در طول 25 سال کار مستمر در ایران خودرو، این تنها باری بود که من راسا باعث اخراج فردی شدم.
هم اکنون نیز از کرده خود ذره ایی احساس پشیمانی ندارم و در شرایط مشابه نیز همین کار را تکرار میکنم.
و البته برای آن همکار سابق نیز آرزوی توفیق دارم.

رمز عبورتان را فراموش کرده‌اید؟

کلمه عبور خود را فراموش کرده‌اید؟ لطفا شماره همراه یا آدرس ایمیل خودتان را وارد کنید. شما به زودی یک ایمیل یا اس ام اس برای ایجاد کلمه عبور جدید، دریافت خواهید کرد.

بازگشت به بخش ورود

کد دریافتی را وارد نمایید.

بازگشت به بخش ورود

تغییر کلمه عبور

تغییر کلمه عبور

حساب کاربری من

سفارشات

مشاهده سفارش