آنگونه که من بودم ​​​​​​​(3)

مقالات وبلاگی مرتبط

مقالات دکتر غلام زاده

کتاب‌های مرتبط

مقالات وبلاگی مرتبط

آنگونه که من بودم 
( خاطرات مدیریت درحوزه منابع انسانی) 
تالیف داود برگ ریزان
________
خاطره شماره 3
ایران خودرو شرکتی بسیار معظم است و  از شمال اتوبان کرج آغاز و در جنوب جاده قدیم کرج خاتمه مییابد.
آنروز من در مرکز آموزش یعنی جنوبی ترین بخش شرکت جلسه داشتم. با توجه
به برگزاری جلسه در بعد از ظهر، تصمیم گرفتم از همان مرکز آموزش وارد جاده قدیم شده و به قصد منزل شرکت را ترک کنم. یادم نمانده چرا آنروز ماشین همراهم نبود.
باید با خودروهای عبوری میرفتم میدان آزادی. ظاهرا خوش شانس بودم. یک پیکان خیلی نو و شخصی،
سوارم کرد. خودرو بوی نویی میداد.منهم چون رئیس خط مونتاژ بودم انگار به خودروهایی که در موقع مسئولیت من تولید شده بود تعصب بیشتری داشتم. الان هم دارم. پیکان و پژوهای مدل ۷۶ تا ۷۹.
بیموقع دهان باز کردم و گفتم ماشینتون مبارک باشه. راضی هستید ازش؟
راننده بی مقدمه پاسخ گفت -  آقا خواهرو و مادر مدیرعامل و همه مدیران تا کارگرای ایران خودرو رو.........!!!!!! 
 فحشی که داد اینقدر رکیک و سنگین بود 
که چند ثانیه ایی سکوت کردم.
خیلی طول نکشید تا بخودم آمدم و یه فحشم خودم بخودم دادم که-- مرض داری میپرسی، شما که تویوتا تولید نمی کنید؟ مرحله قورت دادن فحش و بعد هضم کردنش که تمام شد مونده بودم چه کنم،  پیاده شم،نشنیده بگیرم و بگم انشاالله بزه، دعوا کنم ولی چاره ایی نبود 
به راننده گفتم عجب فحشی دادی معلومه خیلی ناراحتی  لااقل به کارگرها فحش نمیدادی. میدونی چه کار سختی دارند؟
و بعد گفتم-- حالا مشکلت چيه؟
راننده گفت یک ماه پیش ماشین رو تحویل گرفتم. کارت گارانتی شو گم کردم و تعمیرگاهها بهم خدمات نمیدن.
میدونم زیر کارت گارانتی  نوشته المثنی صادر نمیشه ولی حالا جنایت که نکردم.شرکت هم که از شماره بدنه خودرو میدونه که کی تولید شده. ولی کسی جوابمو نمیده و ماشین صفرم شده بدون گارانتی. این یعنی افت قیمت.
خیلی حالم گرفته بود ولی باز خوب بود که ماشینش مشکل کارکردی نداشت.  به  موبایل یکی از همکاران شاغل در بخش گارانتی زنگ زدم. با ایشان در مورد مشکلی که برای راننده پیش آمده بود صحبت کردم و ازشون قول همکاری گرفتم. شماره همکارم رو دادم به راننده و نام راننده رو به او. ازش خواستم اگر مشکلش حل نشد باهام تماس بگیره.
وقتی با همکارم حرف میزدم تکان خوردن راننده رو حس میکردم. متوجه شده بود که خیلی از حد گذرانده است.
گفت من منظورم فحش به کارگران یا مدیران ......خیلی نفهمیدم چی گفت.
دوست داشتم زودتر برسیم و من پیاده شم. تا اونجا که میدونم مشکلش حل شد. البته معلوم شد در این مورد من خوش شانس نبودم.

رمز عبورتان را فراموش کرده‌اید؟

کلمه عبور خود را فراموش کرده‌اید؟ لطفا شماره همراه یا آدرس ایمیل خودتان را وارد کنید. شما به زودی یک ایمیل یا اس ام اس برای ایجاد کلمه عبور جدید، دریافت خواهید کرد.

بازگشت به بخش ورود

کد دریافتی را وارد نمایید.

بازگشت به بخش ورود

تغییر کلمه عبور

تغییر کلمه عبور

حساب کاربری من

سفارشات

مشاهده سفارش